على محمدى خراسانى

471

شرح منطق مظفر (فارسى)

يك نقّاش با قلم خود نقش‌آفرينى مىكند و گاهى يك گوينده با سخنان شعرى آن تأثيرات را مىآفريند . 5 . قوام شعر به چيست ؟ امّا جواب سئوال دوّم : گفتيم شعر آن است كه مؤثر در نفوس بوده و خيال‌برانگيز باشد . هر اندازه قوّه خيال شاعر قوىتر باشد كلامش هم مؤثرتر است . قوام كلام شعرى به سه امر است كه اگر اين هرسه جمع شد آن شعر را كامل خوانند : امر اوّل : ركن اوّل كلام شعرى وزن است ؛ اوزان چنان‌كه در علم عروض آمده متعدد و متفاوت هستند . هر وزنى گويا ، بيانگر و حكايت‌كنندهء يكى از حالات نفس انسان است و چون متناسب با آن حالت و معبّر از آنست ، لذا موجب انفعال و تأثّر در نفس مىگردد في المثل برخى از وزن‌ها و آهنگهاى شعرى موجب سبكسرى و خفّت مىگردد ( و مخاطب را به يك سلسله كارهاى سبكسرانه وامىدارد يا او را به رقص مىاندازد ) . برخى از اوزان و آهنگهاى شعرى سبب وقار ، جلالت ، متناسب و سنگينى شنونده مىشود ، و بعضى متناسب با غم و اندوه است و پاره‌اى متناسب با شادى و سرورند . به‌هرحال هر وزنى از اوزان كه باشد برانگيزانندهء تخيّل و سبب لذّت نفوس مىگردد و اين امور چنان كه قبلا هم اشاره شد يك سلسله امور غريزى و فطرى هستند . حال اگر به اين وزن خاص شعرى ، لحن و نغمه خاص هم افزوده شده و انسانى با صوتى خوش و زيبا آن را بخواند تأثير آن صد چندان مىگردد بويژه اگر نغمات غليظ و درشت ، گوياى حال غضب باشد ، نغمهء رقيق و نازك ، بيانگر حال سرور و هيجان شوق باشد ، نغمهء محزون و غم‌انگيز ، بيانگر حال حزن باشد و . . . كه وقتى اين نغمه‌هاى خاص به آن وزن شعرى افزون شد معجزه مىكند . شاهد مطلب هم آنست كه ملاحظه مىكنيم ، گاهى يك قصيده را يك نفر مىخواند هيچ تأثيرى ندارد و گاهى شخص ديگرى مىخواند و حداكثر تأثير را در شنونده مىگذارد و ما بين اين دو مراتبى وجود دارد ، يا هردو با صوت مىخوانند ولى يكى خوش الحان است و خيلى تأثير مىكند و ديگرى صداى بدى دارد و اصلا تأثير نمىگذارد ( چه اين‌كه قرائت قرآن هم از اين قرار است ) . امر دوّم : ركن دوّم از اركان شعر ، خود الفاظ و كلماتى است كه شنيده مىشود كه هر حرفى از حروف داراى نغمه و آهنگ خاص خود است و گوياى حالى از حالات